از این پس, در کنج عزلت زخم های پریشانم را با صبوری شانه خواهم زد تا برای فرزاندانم مانند:
یک ساز, بهترین آوا را بنوازم.
مانند یک نویسنده, زیباترین قصه را بنویسم.
مانند یک بازیگر, قوی ترین نقش را بازی کنم.
قول می دهم به آنچه عاشق ام, ققنوسی شوم که اشک هایم, زخم هایم را درمان کند و هیچ چیز نتواند مرا به خاکستر نشاند…
از متن کتاب….
دیدگاه کاربران
هنـوز دیدگاهی ثبــت نشــده
اولیــن باشــید شــما