الیوت، اوچنا و جرسی، اسب بالدارشان، هنوز از ماجرای نخستین سفرشان با پروفسور فانا کاملاً رها نشدهاند که دوباره وارد یک مأموریت تازه و پرخطر میشوند. این بار، پروفسور به آنها اطلاع میدهد که یکی از دوستانش در انجمن نجات اسبهای بالدار در ناحیهی باسک به کمک فوری نیاز دارد و هیچ راهی جز اعزام یک تیم قابلاعتماد باقی نمانده است.
به همین دلیل، بچهها همراه با جرسی سوار هواپیمای ملخی قدیمی و بهظاهر ازکارافتادهی پروفسور میشوند و راهی این سفر میگردند. اما این مأموریت از همان ابتدا رنگ و بوی خطر دارد؛ در مسیر رسیدن به جنگلهای اطراف باسک، آنها تا مرز سقوط پیش میروند و خیلی زود در میان انفجار شلیکهای ناگهانی و شرایطی مرموز گرفتار میشوند.
نویسندهی مجموعهی «انجمن تکشاخ» که تجربهی سالها تدریس را در کار خود دارد، بهخوبی میداند چگونه شخصیتها را قدمبهقدم به دل داستان بیاورد و آنها را برای مخاطب باورپذیر کند. همچنین تعلیقهای پایان هر فصل، ریتمی ایجاد میکند که خواننده را مدام به ادامهی داستان و ورق زدن صفحات بعدی ترغیب میکند.
دیدگاه کاربران
هنـوز دیدگاهی ثبــت نشــده
اولیــن باشــید شــما